sokout ‫سکوت

‫با درود ، سعی میشو د در اینجا یادداشتهای روزانه که به ذهنم خطور میکند منعکس نمایم.

sokout ‫سکوت

‫با درود ، سعی میشو د در اینجا یادداشتهای روزانه که به ذهنم خطور میکند منعکس نمایم.

اشکها ی معصوم تو

   

اشکها ی معصوم تو  نوشته ی ‫ماشاءالله جماتی پور 

 

ایکاش
اینجا گیتاری بود
تا من برای تو
که در سیزده سالگی
به خواستگاریت آمده بودند
و آیه ی انکحت ... تبارکت الله خواندند
شعر مادر بودن را می نواختم .

برای پستان های کوچک و کالت
که بوی دخترانه ی ترا می داد
برای نوزاد کوچکت
که روزی پستان های خالی از شیر ترا خواهد مکید
و برای آن عروسک همبازیت
که روزی دستهای نازکش را
در راهرو های
معبد زیگورات چغازنبیل خواهی گرفت
شعر لالایی را می نواختم.

برای احساس دخترانه ای
که داشت پاورچین پاورچین در تو راه می رفت
و بوی شکفتن می داد
شعر حس سبز ترا می نواختم .

برای ابروهای دخترانه وبی بزکت
برای چشمان سیاهت
که زیبا تر از سیاهی سرمه دانی بود
که آن روز برایت آورده بودند
تا تو
با آن چشمان قشنگت را سیاه کنی
شعر نگاه ترا می نواختم.

برای تویی که حضورت
روی نیمکت مدرسه بود
و
غافل از کمین گرگ سرنوشت خویش بودی،
شعر باران را می نواختم .

ای کبک خرامان کوچه های کوتیان
برای تو
که هنوز بالغ نشده بودی
و قطره های خون را
در کشاله های رانت احساس نکرده بودی
برای تو که دهانت بوی سیب می داد
و مزه ی گس شیر مادرت
برای شعرهای عاشقانه ای که
نتوانسته بود ترا عاشق کند
و در رگانت نت صامتی بودند
که توامروز
یعنی
پنجم فروردین هزارو سیصدو هشتادو هفت
بر آنها آهنگ می شوی
شعر شور ترا می نواختم .

برای تو
که از سایه ها می ترسیدی
و مرد ها شیطان هایِ پلیدی بودند
در ذهن سپیدت
برای تنها ترین دل مشغولی هایت
لیلی بازی
و
بازیِ یک قل دو قل
برای لخت ترین وسوسه هایت
عشق مادرت
و
لَله ای
که ترا کیسه می کشید
و
مشق های شبانه ی مدرسه ات
شعر شادی ترا می نواختم .

برای انگشتان ظریف و باریکت
که زیبا تر از انگشتری بود
که می خواستند
آن را با انگشتان دستان تو زیبا کنند
که آن حکایتی بود از اسارت تو
تا کسی به سراغت نیاید
شعر حماسه ی ترا می نواختم
ای منسی کوچه های قلعه رومی .
برای ِ احساس لطیفت
که سبک تر از
حس آن پرنده ی کوچکی بود
که با حضور آوازش
غم ترا
به حیاط بنفشه ها می برد
شعر سپید کوچ ترا
از کوچه های دزفول می نواختم .
آه
ای کبک خرامان کوچه های سیاه پوشان
چه ظالمانه ترا در سیزده سالگی
از کتابها دزدیدند
به این بهانه
که توآن سال
زیبا ترین دختر محله تان بودی
ایکاش
این جا
گیتاری بود
تا من می نواختم
احساس گریه هایِ ترا
زیرا که اشکهای تو
زیبا ترین اشکهای آن سال من بود.

5/7 /2008 استکهلم
انکحت ... : اشاره به آیه ی انکحت و زوجت با لصداق المعلوم والمدت المعلوم وصل علی محمدوالله وتبارک الله است .
معبد زیگورات چغازنبیل دزفول: لازم به توضیح است که روزگاری در بالاترین طبقه ی این معبد یعنی طبقه پنجم که اکنون از بین رفته است ، مجسمه خدایان ناپیراشا و اینشوشیناک نگهداری می شده . در هنگام خاکبرداری از زیگورات هفتاد آجر نبشته دار پیدا شد که روی آن ها مطالبی به زبان ایلامی
وکلدمی نوشته شده بود که نشان می داد این معبد جایگاه خدایان نا پیراشا و اینشوشیاک بوده است .
کوتیان: محله ای به همین نام در دزفول
قلعه ی رومی: نام محله ای در دزفول
سیاه پوشان: نام یکی از محله های دزفول

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد