-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1391 02:57
پنجره را باز می کنم تا به جستجوی قهرمان داستانهای خیالی ام باشم کسی را نمی بینم تازه می دانم داستانهایم را باید بی قهرمان می نوشتم افسوس همه ی دل زده هایم خالی از حقیقت بود . از مجموعه ی شهر خفته در غربت انتشار 2010 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 دیماه سال 1391 12:18
نور در تو بود و زمین شعری از ترانه وقتی آب تصویر روشنائی بود و ستاره ها همه ی شب . از مجموعه ی شهر خفته در غربت ـ ماشاءالله جماتی پور سال انتشار 2010 ـ استکهلم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 01:19
زمان از شادی قدم های تو می گوید و عطر نفس هایت که از نسیم خوش تر است بگشای در که به انتظار نشسته ـ عالمی . از مجموعه ی شهر خفته در غربت انتشار 2010 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آذرماه سال 1391 23:12
از تو گفتن بهار نروئید تنها انبوهی از خزان با ما بود وباغی که هرگز سبز نشد از مجموعه ی شهر خفته در غربت سال انتشار ۲۰۱۰ ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آبانماه سال 1391 00:05
از تو بودن قایقی می سازم تامرا به دوردست های بندری برد آن جا که دستانم در دستان تو بود و دریا همه ی نگاه ما زیر آن باران و آفتاب . از مجموعه ی شهر خفته در غربت سال انتشار 2010ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 آبانماه سال 1391 19:23
چه ساده می بخشند این مردمان دردهای هزار ساله ی شان را تنها با یک سلام . از مجموعه ی شهر خفته در غربت چاپ تیر ماه 1389 ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آبانماه سال 1391 18:44
چه خالی می شوم از صداقت شب وقتی مرا به دروغی متهم می دارد که نگفته ام دوستت می دارم . از مجموعه ی شهر خفته در غربت ماشاءالله جماتی پور پائیز 2012 ـ استکهلم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 مهرماه سال 1391 01:05
می خواهم تورا آنگونه بنویسم که می نویسی که می روی که نگاه می کنی وهم چنان درجنب و جوشی ایستائی تو تنها در مرگ نهفته است وقتی می خوانمت دررج هفت هزارسالگان گویی خاموشی با تونیست هر آنچه می شنوم گزاره ی مرگت روی سنگی سرد با شعری از آن همه بودن از مجموعه ی شهری خفته در غربت ماشاءالله جماتی پور استکهلم 05/10/2012
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1391 21:43
دیگر هیچ نمی وزد زیرا باد همه چیز را با خود برده است حتی سکوت تو تنها شهری مانده بی روح . از مجموعه ی شهر خفته در غربت ـ ماشاءالله جماتی پور استکهلم ـ پائیز 2012
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 مردادماه سال 1391 01:59
تا دریا راهی نیست من آواز آزادی را هر بامداد از بام خانه ام می شنوم وحس سرخی شفق از اعدام واژه ها از مجموعه ی شهر خفته در غربت ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 مردادماه سال 1391 12:59
اشکهای تو از آغاز بودنم جاری ست و درد های من در آدینه فراتر از ملال های تو . تابستان 2012 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور ـ مجموعه ی شهر خفته در غربت
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1391 02:23
دلتنگی هایم را با خود خواهم برد زیرا بیش از آن چه اندیشده باشم باران اندوه بر تو باریده است . تابستان 2012 ـاستکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مردادماه سال 1391 19:22
آغوشم باش تا توان بودن باقی ست . تابستان 2012 ـاستکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1391 04:57
چه ساده فراموش می شوند این مردمان که دریا بود قلب شان از عشق و حال رانده شده اند به قامت گمنامی شان ـ سرد و تنها . تابستان 2012 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
سایه ها
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1390 00:15
زیبا ! ای کاش می نوشتم نامت را با هیچ الفبائی در دفتر شعرهایم تا شک نکنند ـ سایه ها به عاشقانه هایم که همیشه با توست . زمستان 2012 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
مهتاب
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 21:18
آن سال ها تابستان روی پشت بام ها می آمد با پیراهن گلدار شرجی و دمپائی لا انگشتی و شلوار خوسی بندری شلال گیسوی تابستان در باد بود با لبان سرخ لوار آن سال ها مهتاب دختر جوانی بود که من هر شب در بسترش خواب می رفتم آن سال ها دریا نزدیک بود با شب های مهتابی و لالائی های دلنشین وقتی موج ها بهم می خوردند و برساحل می پاشیدند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1390 15:37
آن روز باد بود و باران ورؤیایی که مرا با خود به کوچه های جنوب وآغوش دریا می برد سرزمین رؤیایی من ـ آفتاب و جنگل حرا با درختانی شکسته در شفق از مجموعه ی شهر خفته در غربت زمستان 2012 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
عبث
شنبه 17 دیماه سال 1390 03:47
انتظاربیهوده ای ست تاسکندری پیداشود ودوباره فروریزد ویرانه ی این خاک را یا نادری جوئیم تا کورسازد چشمه ی فرزند را زیباست اگر بجوئیم خویش را زمستان 2012 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 آبانماه سال 1390 16:21
بر آنم تا بگریم با تو وبخندم باتو از مرگ خاطره ها زیرا که مرگ شکننده تر از هر تولدی ست پائیز 2011 ـ استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 آبانماه سال 1390 07:09
حسادت چشمانت زیر قدم هایم زیبا ترین پائیز آن سال بود ـ زیبا بهار در چشمان من است . استکهلم ـ پائیز 2011 ماشاءالله جماتی پور
-
اتوبوس شادی
یکشنبه 10 مهرماه سال 1390 14:13
اتوبوس شادی ای کاش می گذشت این اتوبوس شادی از جاده های کمربندی ... و تپه های الله اکبر از فقیر ترین محله های بندر * تا لبخندی بود هر آنچه اندک بر لبان غم آلود آنانی که خود سزاوار شادیند پیش از آنکه مسخ شود شادی سه باره ات از باغ شاه و استل گاتان *ـ استکهلم آه! زیره به کرمان بردن است این شادی بی رنگ با کدام شادی می...
-
سایه ها
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1390 11:53
سایه ها دلگیرانه ورق می زنم این غروب غم انگیز را که سایه گسترانده است همه ی آسمان دلم به قامت ابر سیاه وبی باران 30/08/2011 استکهلم ماشاءالله جماتی پور برگزیده از کوچه های خیس باران خورده در راه ... راه می روم بر کرانه ی دریا آن جا که هویتم به جنوب می رسد بر می گیرم تورا به نگاه و می اندیشم به خاک در عطر غربت چشمانت...
-
استکهلم ماشاءالله جماتی پور
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1390 11:51
باره خواهد نوشت / گل واژه ها ی شعر را /بر بستر زمان / دوباره خواهد بوئید /عطر واژه های شعر را /از سپیدار های صبح / دوباره خواهد گشود/ پنجره را به وسعت دریا / دوباره خواهد نوشید /آن می ناب را از لبان رود / دوباره خواهد خواند /غزل ز گریه ی وطن/ دوباره خواهد آمد / به سادگی یک سلام
-
صدای پای آب
شنبه 29 مردادماه سال 1390 19:13
آن جا ابر در آسمان بود وباد کمی می وزید .خورشید تنها ستاره ی عریانی که زمین را بگاه گرم می دارد و بگاهی دیگرسرد تا همگان برویند تا همگان به می رند ، نیزآن جا بود . آن بعد از ظهر در حوالی سیلور دال به دنبال گمشده ای می گشتیم که آمده بود و رفته بود .همچنان که قافله می آید و آتش روشن می دارد ولی نمی ماند . راهی بی بازگشت...
-
تولد
شنبه 15 مردادماه سال 1390 04:13
گر سایه است مرگ مرا بگذار درهم شکند این روح نا آرام را هر آنچه خود شکننده تر از هر تولدی ست برگرفته از سروده های خودم در مجموعه کوچه های ... تابستان 2011 استکهلم ماشاءالله جماتی پور
-
گشتی درسروده های ِ در بستر مغیلان ِ مامک آذران
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 00:08
نوشته ی ـ ماشاءالله جماتی پور گشتی درسروده های ِ در بستر مغیلان ِ مامک آذران مامک مانند دیگر هم دردانش به لحظاتی می اندیشد که در آن است . زیرا که هجرت ، دوری و غربت چیزهایی نیستند تا از یاد اوی شاعر رفته باشد . درآینه ی بیابان راه او تنها خار مغیلان می روید . حتی در پائیز نگاهش . سرد وسوزان . دفتر در بستر مغیلانش را...
-
افول خورشید
یکشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1390 23:55
برگرفته از مجموعه سروده هایم در کتاب کوچه های باران خورده به م ـ ر افول خورشید چه فرق می کند بالا یا پائین شب یا روز سرما یا شرجی وقتی عصر آوارگی از راه می رسد و یقه ام را می گیرد وهویتم مصادره می شود حتی برای آن که در خانه ی خود نشسته است ومثل من هر روز به گونه ای تحقیر می شود وقتی زمانه واژگون است و من به شباهت تو...
-
برماست که از ماست
شنبه 3 اردیبهشتماه سال 1390 09:31
برماست که از ماست پلیس را که از دور دید با دست چپ کمربند ایمنی اتومبیلش را وبال گردنش کرد . هرآن چه دکمه ی کمربند را نبست ، صرفاً طوری که پلیس متوجه ی خطایش نشده باشد . وانمود به این که مقرارات را رعایت نموده . همین که ازپشت چراغ قرمزچهار راه رسالت رد شدیم . دوباره کمربند وصل نشده را پائین انداخت و گازش را گرفت . گاز...
-
تصویری از خانم شکوفه تقی
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1389 11:59
تصویری از خانم شکوفه تقی خانم شکوفه تقی فارغ التحصیل رشته های حقوق قضایی ، روان شناسی شناخت و ایران شناسی از دانشگاه های تهران ، گلاسکو و اوپسالا و همچنین دارای مدرک فوق دکترا در رشته ی مذهب شناسی از دانشگاه ییل آمریکا است . شکوفه فعالیت ادبی خود را از سن شانزده سالگی با نوشتن کتاب و همکاری با کانون پرورش فکری کودکان...
-
شناختنامه ی فریده ابلاغیان
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 12:47
شناختنامه ی فریده ابلاغیان فریده ابلاغیان ـ شاعر و نویسنده ی رنج ها ودردهای جامعه ی آدمیان ِ پر آلامی است در گوشه وکنار این جهان غم آلود . شاعری که خود را پیرامون انسان های نابینا و ناشنوا می یابد تا در لبخند چشمان تاریک آن ها حضوری پر رنگ و چشم گیر داشته باشد .تا بودن آن ها تصویری باشد در ذهن دیگران . تا زبان آنی...