-
علی خان در باورهاو داده های موسیقی هرمزگان
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1389 13:32
علی خان در باورهاو داده های موسیقی هرمزگان تصویرها درموسیقی علی خان خود گویای وحدت کلامی ست ، فراتر از دل خواسته هایی که دربطن ترانه هایش جاری ست . به گواه نوشته ای از یونانیان " گاه قدرت یک ترانه بیش ازقدرت یک فرمانروا است ." بی شک چه کسی می تواند ضرب ریتم ترانه های جنوب و بندر ، خاص موسیقی علی خان را شنیده...
-
ازدحام سایه ها ـ از عبدالحسین مهدی حسینی
یکشنبه 19 دیماه سال 1389 12:39
ازدحام سایه ها ـ از عبدالحسین مهدی حسینی در مجموعه شعر ازدحام سایه ها ، شاعر به سراغ سایه ها می رود ؛ سایه هایی که چشم را می کوبند و بر هیچ پرده ای جاری نیستند. در پرده ها یی که هیچ نقشی سر جای خود نیست . سایه هایی که نقش همسایه ها دارند و او را تا ته کوچه ی شک دنبال می کنند . شاعر زبان به گلایه نمی برد حتی با جاده که...
-
معرفی مرتضی محمودی : خالق رمان چند تموکانی در فضا وهمچنین مجموع
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 22:47
اگر چه زمستان و پائیز آن طور که تابستان داغ و پر شرجی در هویت آب وهوایی جنوب ریشه دارد ، کم می آورند . اما همین که هجوم گرما پس می نشیند . بادهای نعشی و شمال بر شاخه های درختان کناربه چله می نشینند تا بومیان به باور خویش چنان پندارند که زمستان در راه است . هر آن چه درسایه های ذهن شان برخوشه های درختان خرما رطب بار است...
-
مادر و دریا
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 09:10
مادر و دریا همیشه رو به دریا می نشیند و اشک می ریزد تا سخاوت چشم هایش را روانه ی دریاها سازد گویی هنوز هم مقروض دریاست با غمی فرو خفته می خواند زیر لب آواز همیشگی اش را با شروه ای سوزناک کی اَ بو مایون دیریا به جوون بندون ِ دور ِ پا اُت کی اَ بو سنگو اَ پات ول بَشه رو دوش ِ دیریا سوار بَشی لو تیو پیدا بَشی تا ببینُم...
-
پایان هفته
شنبه 6 آذرماه سال 1389 13:53
پایان هفته عصر جمعه بود . عصرکه چه عرض کنم ، بهتر است شب خطاب اش کنم . آبروی هرچه عصر بود برده بود . تاریکی دوپا تو آن جای شب کرده بود . به شب می گفت تو بیرون نیا که من هستم ! سیاهی مثل برف داشت از آسمان می بارید وهی رو زمین تلبار می شد . نه به آن روشنی تابستان و نه به سیاهی و برف آخر پائیز سوئد . معمولا عصر روزهای...
-
پرسه ای در متن نوشته های شعری رباب محب
یکشنبه 30 آبانماه سال 1389 13:07
پرسه ای در متن نوشته های شعری رباب محب رباب شاعر از کوچه پس کوچه های شعر می گذرد ،البته نه آن راه کوچه هایی که دیگران رفته اند . می خواهد خود باشد . با تقلید کنار نمی آید ، به گونه ای شاید تقلید او را بر نمی تابد . اگر چه هنرمند همیشه از توشه بار دیگران مدد می جوید ؛ بسان سیل که در مسیرپیش رو می غلتاند هر چیز را با...
-
اطلاعیه ی فرهنگی ادبی ـ انجمن فرهنگی آموزشی کسری
دوشنبه 17 آبانماه سال 1389 22:47
اطلاعیه ی فرهنگی ادبی ـ انجمن فرهنگی آموزشی کسری با درودی به پاکی صبح * " ما بر آنیم تا با هم باشیم نه جدا ز هم باشیم گر من و تو به سخن دریا باشیم در جان تنیده با هم یکی باشیم هیچ توفانی مرا ز تو جدا نخواهد کرد گر من و تو همیشه با هم باشیم " این بار انجمن فرهنگی آموزشی کسری در سومین نشست ماهیانه ی ادبی خود ،...
-
نوشته ای بر یادمان های ِ ـ زنده یادان حسن کرمی و صالح سنگبر
یکشنبه 25 مهرماه سال 1389 19:24
نوشته ای بر یادمان های ِ ـ زنده یادان حسن کرمی و صالح سنگبر هُرم آفتاب هویت کوچه های پر غرور بندر دریاست و نخل های جنوب با عطر نارنج و لیمو بر دستان پینه داربومیان بخششی ست به غنای موج های برآمده از ابر سکوت تنهایی بر صخره های آفتاب تا نجابت نام شان بر سنگی گمنام و فصلی بی نام 13/10 /2010 استکهلم ماشاءالله جماتی پور...
-
دومین نشست ادبی با حضورشاعر ـ آقای شهریار دادورـ
یکشنبه 18 مهرماه سال 1389 11:12
دومین نشست ادبی با حضورشاعر ـ آقای شهریار دادورـ برگزارکننده ماشاءالله جماتی پور محل برنامه : ABF –Sundbyberg Esplanaden 3c تاریخ 02/10/2010 از ساعت 17 تا 20 فهرست برنامه * پیش گفتار ـ در بی انتهایی و ابتدای قلم * خوانش شعر خاک اسیر * معرفی شاعر * شعر خوانی شهریار دادور * فیکا و میز کتاب * گپی با شاعر * پایان بخش...
-
خروس
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1389 13:11
خروس چهار چوب منزلشان هنوز به سبک و سیاق خانه های قدیمی بندر بود . یعنی یک حیاط بزرگ ؛ با سرویس های دست شویی ، خلا ، حمام ، مطبخ و انباری که همه ی این ها وابسته به ضلع جنوبی ساختمان بود . اما قسمت شمالی اتاق های نشیمن که شامل سه درهای بزرگ ِ مهمان گیر ، کفش کن ها با اتاق های مستطیلی مجاور و هم عرض سه دری ها ـ با...
-
زنان پر رنج
دوشنبه 11 مردادماه سال 1389 01:07
زنان پر رنج چه ساده است خودکشی زنان عشیره ای جنوب به فراغت دستان مرگ هنگامیکه می گذرند از باریکه ی صراط با دمپایی لاانگشتی شان تا در آستانه ی نیستی ارث برند پیراهن تن شان را آنانی که ایستاده اند در قفای قافله ی مرگ بعد از زنان چین و هندوستان تنها با گچ نه با سموم گیاهی نه با نفت یا بنزین این گونه می نویسند این سینه...
-
ذرت مکزیکی
دوشنبه 11 مردادماه سال 1389 01:05
ذرت مکزیکی همین که من و دخترم در ضلع غربی فلکه ی شهربانی از تاکسی پیاده شدیم از پله ها بالا آمدیم . هوا عوض شد . پیراهنم که از زور عرق عین طلبکار ها به تنم چسبیده بود ، کم کم وا شد و ولم کرد . از شر شرجی و گرما راحت شدیم . دیگر نفس بند نمی آمد و به زور وارد دستگاه تنفسی آدم نمی شد . بهر رو ستاره ی شهر داشت به رطوبت...
-
رنگین کمانی دیگر
یکشنبه 30 خردادماه سال 1389 10:18
رنگین کمانی دیگر مدت ها بود همدیگر را ندیده بودیم . در زد و آمد تو . رفت سر جای همیشگی اش یعنی سمت راست گوشه ی مبل نشست . پاهایش روی مبل جمع کرد . بعد چای دم شده ی ِ آماده ی روی میز را برداشت وسرکشید . می توانستم حدس بزنم ، نه تنها احساس گرمای لیوان داشت وسط رگان دستانش راه می رفت . بلکه در تن صدایش می توان آن را شنید...
-
آرزوهای سرکش
یکشنبه 9 خردادماه سال 1389 14:47
آرزوهای سرکش برپپراهن شب روشنی مهتابی ست وقتی موجهای دریا عصیانگرانه چون بومیان بر دهل ها می کوبند غم خویش را تا به سفره فرود آرند این زاریان *بی نوا عطش ِ طشت های خون به تمنای پدری ** ِ ساده ای در صداقت آرزوی شان پاک و بی ریا پدری ـ گلواره زیوری ست ظریف وکوچک به جنس طلا که زنان بومی آن را بر پره بینی خویش آرایند *
-
فرجام
جمعه 7 خردادماه سال 1389 23:46
فرجام ماشاءالله جماتی پور دردناک تر از آن هنگامی ست که قانون مرداب جلبک های فاسدی ست با بوی تعفن قارچ های رشوه بر پاشنه ی حکم های سترون وقتی کرم های مبهم در پرونده ها می لولند وحس مسئولیت وجدانی را نمی آزارد تا راز ها بر ملا شوند تنها به پنجره نگاه می کنم به هجوم یادها وخاطره های گسسته ای که روزی خواهند توانست حسی از...
-
قلاتو / کلاتو
جمعه 7 خردادماه سال 1389 23:43
قلاتو / کلاتو ماشااله جماتی پور سال های آخر دبیرستان بودم . جوان وعاشق . عشق شهابی بود که مرا به کهکشان ها می برد و بوی تن آن ـ حریر شبنمی ـ درکجاوه ی ستاره های آسمان . به راستی اسیر دام شراره ای شده بودم که رهایی از آن برایم تنهایی ناممکنی رقم می زد. حال در گرمای نگاهش قطره قطره آب می شدم . دلباخته ی دختری سبزه رو ،...
-
اشکها ی معصوم تو
جمعه 7 خردادماه سال 1389 23:39
اشکها ی معصوم تو نوشته ی ماشاءالله جماتی پور ایکاش اینجا گیتاری بود تا من برای تو که در سیزده سالگی به خواستگاریت آمده بودند و آیه ی انکحت ... تبارکت الله خواندند شعر مادر بودن را می نواختم . برای پستان های کوچک و کالت که بوی دخترانه ی ترا می داد برای نوزاد کوچکت که روزی پستان های خالی از شیر ترا خواهد مکید و برای آن...
-
مرده ی بی کفن
جمعه 7 خردادماه سال 1389 23:34
مرده ی بی کفن نوشته ی ماشاءالله جماتی پور دیر وقت شب بود . تو بولوار راه آهن منتظر وسیله ی نقلیه ای ایستاده بودم ، تا از گرد راه فرا رسد ومرا به شهر رساند . آن وقت شب از تاکسی خبری نه بود . گه گاهی ،آن هم بی تفاوت سواری های شخصی از کنارم رد می شدند . در آن وانفسا ، از دور چراغ موتور سیکلتی که از سمت راست یک فرعی...
-
بهار رویاها نوشته ی ماشاءالله جماتی پور
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 22:31
بهار رویاها من از بهار می آیم از حماسه ی سبز شکفتن ها که تورا از سکوت سرد زمستان به آبشارآفتاب رویاها خواهد برد من در این رویا تورا به میهمانی پرستو ها خواهم برد که با تو خواهند خواند بهار را به خاطر بسپار و هرگز فراموش مکن شکوفه های آزادی را بر خوشه های امید و قدرت پرواز را تا اوج آسمان ها از:مجموعه ی شکوه سکوت
-
عبور خسته نوشته ی ماشاءالله جماتی پور
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 22:30
عبور خسته درد من شعرهای من است وشعرهای من دردمن است بجوی مرا در احساس رگهایت زیرا از تو سخن می گویم از تو که در احساس من نهفته ای ای عبور خسته ی من از درگاه تنهایی صدایم باش پیش از آن که تورا در شعر هایم صدا کنم . چنانچه مایل باشید می توانید مجموعه ی شکوه سکوت را از کتاب فروشی های بندرعباس بخواهید .به بهاء 1200تومان .
-
به یاد ساحل سیم بالا نوشته ماشاءالله جماتی پور
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1389 11:49
بندرعباس ـ ماشاءالله جماتی پور هان! ای سیم بالا ای دختر جرون ای همزاد تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی ی من ای پیزاده ی خیال من ای پری دریایی بی ریای من ای کرانه ی دریای بی کران ای صدای خنده ریگزار های سرریگ سوروی من ای نهفته راز در ودیعه رازهای خواجه عطاء چاه خور مغ ناخای من ای درد آشنای من ای دلدار کودکی و جوانی و پیری و...
-
گوپل ها
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1389 01:14
گوپل ها ، نوشته ی ماشاءالله جماتی پور درست سر پل خور گورسوزان بودم که به یکی از دوستان قدیمی عهددقیانوس ام برخوردکردم . بعد از روبوسی واحوال پرسی دیدم گوشه ی چشم اش کمی گوشت آورده و حالت ورم پیداکرده . به شوخی وبه رسم عادت با گویش بندری به اش گفتم خدا بدنده ـ بازهم چهم به گو اتزدن؟ خندید وگفت : ای بابا کدام گو !...