اطلاعیه ی فرهنگی ادبی ـ انجمن فرهنگی آموزشی کسری
با درودی به پاکی صبح
* " ما بر آنیم تا با هم باشیم
نه جدا ز هم باشیم
گر من و تو به سخن دریا باشیم
در جان تنیده با هم یکی باشیم
هیچ توفانی مرا ز تو جدا نخواهد کرد
گر من و تو همیشه با هم باشیم "
این بار انجمن فرهنگی آموزشی کسری در سومین نشست ماهیانه ی ادبی خود ، پذیرای رباب محب شاعر ، نویسنده و مترجم خواهد بود . البته با همیاری شما ، بسان قطره ای که دریا از آن اوست .
این نشست در ساختمان آ ـ ب ـ اف سوند بی بری به نشانی
Esplanaden 3C
از ساعت 17 تا 19 شامگاه شنبه سیزدهم نوامبر خواهد بود .
باشد که با خود وما باشید تا آن جا که مقدم همه بر چشمان ما گرامی باد .
با سپاس و مهر
ماشاءالله جماتی پور
* از سروده های نویسنده ی این مطالب
معرفی
رباب محب در مهرماه 1332 در خیابان حافظ در شهر اهواز به دنیا آمد . چهارساله بود که به همراه پدرش که کارمند راه آهن بود اهواز را به مقصد بندر شاهپور ترک کرد . این جابجایی نه تنها آن جا بلکه شهرهایی چون مشهد ، شاهرود وسمنان برای او و خانواده نیز به دنبال آورد . رباب پس از اتمام تحصیلات متوسطه در دانشگاه تهران در رشته ی جامعه شناسی به تحصیل پرداخت . او نوشتن را از سنین نوباوگی آغاز کرد . رد آن جابجائی ها سرانجام او را در سال 1992 به استکهلم سوئد نیز کشاند. او چمدان اندوه آوارگی اش را در لابلای زنجموره های مخدوش این گونه گشود وصبورانه و تلخ اندوه راه را هماره این طور بیان داشت :
هراس
و
راه
کولی خیال همند
دلشوره ی سفر
اندوه من
در نیم راه عصیانم
با داس چشمت
خطی
براین سایه بکش !
آن طور که رباب خود می گوید در خانواده ای پر جمعیت یعنی هشت خواهر و برادر قد کشید . این ازدحام و شلوغی در روح پر احساس او بی تاثیر نبود . او تنها به بینش اکتفا کرد تا آرامش اش را همیشه با او داشته باشد . رباب نویسنده ای ساعی و پرکار است . با ازدیاد حجم نوشته هایش گویی به نوعی هنوز در میان ازدحام همان کوچه هاست . او نه تنها در شعر دست دارد بلکه در داستان و ترجمه نیز سهیم است . نوشته های او عبارتند از :
بهار در چشم توست
وارینیا
آنام کوچک خدا
با دست های پر به خانه بر می گردیم
با من حرف بزن
مرد دیجیتالی
پرتره ی انتظار
مانیفست فراموشی
زنجموره های فراموشی
شعری تازه از زهدان مادرم تا باب تمثیلات
پاورقی
من پاره های یک منظره ام
یک سرگذشت و دو نامه
پری دریایی هانس
برگزیده ی اشعار لوگن
پس از این اگر از هراس خالی بمانم
دفتر شعر
کلاستر و فوجی تن
خداحافظ خوش باش سندایدا بریل
دستم را بگیر مضحک و غریب می شود
با این همه نوشته او نمی تواند تنها باشد !
با اهدای سلام
عید سعید قربان جشن تقرب عاشقان حق بر شما مبارک.
بر شما هم مبارک